خانه / افغانستان / فراتر از “قرآیت رسمی از امان‌الله و استقلال”

فراتر از “قرآیت رسمی از امان‌الله و استقلال”

اما شایسته است فراتر از ادبیات دربارساخته، امان الله را بشناسیم و استقلال را بازخوانی کنیم. واقعیت تلخ آن است که کشورهای مختلف، در دو سوی نزاع، در این خاک حضور نظامی دارند و بر اراده‌ی سیاسی در این کشور حاکمیت دارند. کرسی‌های وزارت، ریاست‌ها، معاونت‌ها و… هر کدام سهمیه‌ی کشور خاصی است که بدون موافقت و تایید کشورهای سهام‌دار کسی نمی‌تواند آن کرسی را بگیرد، پس استقلال کجاست؟ جشن استقلال، جشن تداوم سلطه‌ی قومی بیش نیست.


امان‌الله:


 امان‌الله گرایش‌هایی به پیشرفت‌های زمان داشت و الزمات بین‌المللی ایشان را وادار به برخی اصلاح کرده بود. آن‌چه در زمان الله رخ داده، الزامات تغییرات جهانی است، آوردن رادیو و سایر تکنولوژی روز را نمی‌توان معجزه ایشان خواند. بر خلاف آن‌چه تاریخ درباری از او به تصویر کشیده، امان‌الله روح مدرنیته را فهم نکرده بود، شیفته‌ی پوستین آن شده بود، که کشف حجاب در جامعه‌ی سنتی افغان “انتحار مدرن‌منداری” بود.


اما امان‌الله و محمود طرزی- به هیچ عنوان انسان روشن‌فکر نبودند، بلکه به شدت گرایش به ایجاد و تحکیم سلطه‌ی قومی داشتند.


در دوره‌ی امان‌الله مشارکت سیاسی وجود نداشت، و برای استیلای فرهنگی و زبان قومیت خود تلاش می‌کرد، از جمله در مورد استیلای زبانی.دوره‌ی امان‌الله خان پس از دوره‌ی امیر شیرعلی خان اندکی بهتر بود، اما دیدگاه امیر شیرعلی و امان‌الله خان در برابر مشارکت اقوام تقریبا یک‌سان بود و تمایل به‌‌ملایمت داشت، اما از گرایش قومی نتوانستند دل بکنند و یکی از حاکمان قوم‌گرای افغان به‌‌شمار می‌آیند. در دوره‌ی امیر شیرعلی خان تلاش شد واژگان افغانی را به‌‌جای واژه‌های فارسی در اداره‌ها و ارتش جای‌گزین کند. در دوره‌ی امان‌الله خان این ایده دنبال و تقویت شد و انجمن «پشتو مرکه» تشکیل شد.


دوره‌ی امان‌الله خان را می‌توان نخستین گام به‌‌سوی ایجاد دولت- ملت دانست، که افغانستان به‌‌عنوان کشور مستقل شناخته شد. نخستین‌بار در سال 1303 قانون اساسی تدوین و در جرگه پغمان تصویب شد. در این قانون، غیر مستقیم حقوق شهروندی همه‌ی مسلمانان در نظر گرفته شد: «دین مردم افغانستان اسلام است و پیروان سایر ادیان از حمایت کامل دولت برخوردارند. تمام مردمی که در افغانستان سکونت دارند، بلا تفریق مذهبی و طبقاتی، اتباع افغانستان شناخته می‌شوند. آزادی فردی از هر گوه تعرض و مداخله مصون است… بردگی ملغی است. هیچ‌کس نمی‌تواند کس دیگر را به‌‌صفت برده و غلام استخدام کند.» (سید رسول، نگاهی به‌‌عهد سلطنت امانی، 1377: 115).شعارهای خوبی در کاغذ آمده، اما بسیاری موارد در عمل انجام نمی‌شد.


امان الله، تحت تاثیر طرزی، گرایش شدید قومی داشت. در تاق ظفر پغمان که یادگار شهیدان استقلال افغانستان را نگاشتند، نام و هویت قومی قهرمانان شهید از اقوام افغان و تاجیک را نوشته‌اند، اما نام قهرمانان شهید هزاره‌ را تنها نام‌شان را آورده‌اند و از ذکر هویت قومی آنان جلوگیری شده است، به‌‌گونه‌ای جای هویت قومی آنان با فاصله خالی نگهداشته شده است.

 
سید عسکر موسوی در مورد امان الله خان می‌نویسد: 


امان الله (38- 1328) علی‌رغم ظواهر لیبرالی‌اش- اگر چه نه به‌بی‌رحمی جدش عبدالرحمان- فرمان‌روایِ قوم‌گرا بود. اما طی دوران سلطنت او بود که اساس «ناسیونالیسم افغان» پایه‌گذاری شد و زمینه‌ی تداوم سیاست موفقیت‌آمیر عبدالرحمان در «افغانی کردن» کشور فراهم شد. «ناسیونالیسم افغان» در این مرحله عبارت بود از تلاش‌های گمراه کننده در تغییر افغانستان از یک جامعه‌ی قبیله‌ای به‌‌جامعه‌ی ملّی… طی همین دوره، افغانستان شاهد پیدایش و تحکیم ناسیونالیسم افغان یا به‌‌تعبیر دقیق‌تر ناسیونالیسم پشتون تحت فرمانروایی خانوده‌ی محمدزایی قرار گرفت. (موسوی، هزاره‌ها، 1387: 208) 
در این دوره دستور داده شد که تدریس در سراسر کشور از فارسی به‌‌پشتو صورت گیرد و برای معلمان کورس پشتو دایر گردد. در نتیجه‌، این امر، در مناطق غیر پشتو زبان، معلمانی که خود پشتو نمی‌دانستند، موظف شدند تا مضامینی را از کتاب درسی که آن هم به‌‌زبان پشتو نبود، به‌‌شاگردانی که زبان پشتو نمی‌دانستند، به‌‌زبان پشتو تدریس کنند و در پایان سال به‌‌همین ترتیب امتحان بگیرند. (موسوی، هزاره‌ها، 1387).

سیاست تقویت زبان افغانی


زبان پارسی که ادامه‌ی زبان اوستایی است، زبان تمدنی ایران باستان بوده و در سراسر دوره‌ی اسلامی، زبان رسمی و زبان معاملات در کشور به‌شمار می‌رفت. (فرهنگ، افغانستان در پنج قرن اخیر، ج2، ص 635.) احمدشاه ابدالی، با آن که پشتو زبان بود، به‌‌زبان پارسی شعر می‌گفت و زبان پارسی را به‌عنوان زبان رسمی و معاملات دولتی حفظ کرد. جانشینان احمدشاه (سدوزایی و محمد زایی) از روش ایشان پیروی می‌کردند.

(فرهنگ، افغانستان در پنج قرن اخیر، ج2، ص 635.) این دوره، از زمان احمدشاه آغاز می‌شود و تا زمان عبدالرحمان ادامه می‌یابد.


با این‌که امان الله خان به‌عنوان شخصیت ملّی مطرح شده، اما نسبت به‌زبان افغانی [پشتو] تعصب داشته و علاقه‌مند بوده که به‌جای شاه، به‌‌او «تول‌واگ » گفته شود: «امان‌الله ساعی بود تا زبان پشتو را نظام بخشد و روایتی زبان‌گرد مردم است که پشتوگرایی او را می‌رساند، بدین شرح که در جلسه‌ای، عده‌ای از اطرافیان امان‌الله او را اعلی‌حضرت می‌نامند و می‌گویند چون شما طالب و خواهنده استقلال افغانستان هستید، لازم است به‌رغم گذشته که شخص اول مملکت‌را «امیر» می‌خواندند، «شاه» نامیده شوید. امان‌الله خان در جواب می‌گوید: بهتر آن است که این‌جانب را «تول‌واگ» بخوانید.» (مایل هروی، 1371: 53).


امان‌الله‌خان، در جرگه‌ای در 20 حمل سال 1302 (19 آپریل 1923) برگزار کرد و در آن جرگه از سیاست گسترش زبان پشتو سخن گفت: «در این جرگه امیر این مطلب را هم اعلان کرد که می‌خواهد زبان پشتو را در کشور تعمیم دهد و بعداً انجمنی را به‌نام «مرکه پشتو» برای انکشاف زبان مذکور تأسیس نمود.» اگر چه آقای فرهنگ معتقد است که «به‌‌تحمیل زبان پشتو بر مردم غیر پشتو زبان اقدام ننمود»، آغاز نگرش پیوند زبان قومی و قدرت بود. (فرهنگ، افغانستان در پنج قرن اخیر، ج2، 544).


در حکومت امان الله خان به‌‌طور رسمی «افغانستان» نامیده شده است.  (ر.ک: دائرةالمعارف آریانا، ص17؛ مجمل‌التواريخ والقصص، ص416؛ «هزاره فردوسی» علامه قزوینی، صص 138 – 140؛ «بيست مقاله» قزويني قسمت دوم، صص 50- 51).

 استقلال:


قصه‌ی وابستگی خراسان به هند، قصه‌ی تلخی است. در دوره‌ی اسلامی که جغرافیای سیاسی سنتی به‌هم خورده بود، هند و ترکستان از قلمرو خلافت شرقی- خراسانی قرار داشت. با استیلای افغان‌ها که وابستگی ذهنی به هند داشته و دارند، در نخستین روزهای حاکمیت، به مغولان هند وابسته شدند.


وابستگی میرویس به‌مغولان:


میرویس هوتکی نخستین حاکم افغان که حدود قندهار و اطراف آن را در اختیار داشت، نتوانست به‌‌طور کامل استقلال خود را حفظ کند، به‌‌سمت حاکمان مغولی هند تمایل پیدا کرد و خطبه‌‌را به‌نام آنان خواند! وابستگی ذهنی افغان‌ها در طول تاریخ به‌گونه‌ی بسیار برجسته مطرح بوده و امروزه نیز بیشتر گروه‌های افغان به‌‌سمت پاکستان گرایش دارند.


میرویس که در سال 1121هـ. بر کارگزاران دولت صفوی غلبه‌‌یافته بود، نتوانست استقلال خود را حفظ کند و به‌‌نامِ «بهادر شاه» امپراتور مغول، خطبه‌‌خواند و بی‌درنگ برادرش را با عریضه وفاداری، راهی دهلی کرد و ضمنِ درخواست منصب عالی برای خود و پسرش، از امپراتور مغول تقاضا کرد که در صورت حمله‌ی دولت صفوی، توسط فرمانروایان کابل، مولتان و تته، به‌‌یاری او بشتابند. (ریاض الاسلام، تاریخ روابط ایران و هند، ص208).


بدترین وابستگی، وابستگی ذهنی است. به دلیل همین وابستگی ذهنی، حاکمان افغان از سنگر ملت برای بیگانگان جاسوسی می‌کردند، می‌توان از شاه‌شجاع نام برد. 
حالا هم ستون پنجم در داخل دولت اسیر وابستگی ذهنی به هند/ پاکستان هستند و گروه‌های افراطی اسیر بازی‌ها استخباراتی پاکستان هستند!


یک پرسش:


اگر این همه از استقلال تجلیل می‌شود، چرا از عوامل وابستگی حاکمیت این خاک از میرویس تا امروز نکوهش نمی‌شود؟

#محمدی_شاری

Check Also

زنان مهاجر و پناهجوی افغانستانی در نروژ

كشور نروژ يكي از كشورهايي است كه به حقوق زنان احترام زيادي ميگذارد در سال ١٨٨٤ م انجمن آزادي زنان در نروژ رسما تشكيل شددر سال  ١٩١٣ به همه زنان با لای ٢۵ سال حق دادن رأی درانتخابات پار لمان تعلق گرفت  در سال ١٩٧٨م (قانون برابري حقوق زن و مرد) تصويب شد و تبعيض بر اساس جنسيت را منع شد، و در سال ١٩٧٨م،  همزمان با تصويب قانون حقوق كامل در هنگامبيماري ، حق تصميم زنان براي سقط جنين به خود مادران واگذار شد. و در سال ١٩٨١ م ، Gro Harlem Brundtland ( گورو هارلم برونت لان) بعنوان اولین زن، نخست وزیر نروژ شد و در سال١٩٩٣ م، یك قانون تازه وارد شد كه به دو شخص همجنس حق ازدواج می داد. از سال ٢٠٠٩ م ،به بعد همجنس بازان مرد و زن ميتوانستند با يكديگر از دواج نمايند و در سال ٢٠٠۵ پار لمان با تصویبقانونی، تبعیض افراد را بر اساس نژاد، ملیت، تبار، رنگ پوست، زبان، مذهب و اعتقاد راممنوع كرد.  همچنين خانم “ارنا سولبرگ” Erna Solberg رهبر٥٢ ساله حزب محافظه کار نروژ توانست در سال 2012 بعنوان دومین نخست وزیر زن در تاریخ نروژ برگزیده شود. در سال ٢٠١٤م، خدمت سربازي براي زنان در نروژ، اجباري شد .  اينهمه از امتيازات چشمگيري است كه براي تمامي زنان در نروژ اعطا ميشود پس ميشود گفت كه زنان از حقوق و امتيازاتي تقريبا هم رديف مردان در اين كشور برخوردارند.  هر چند شايد برخي از اين امتيازات مانند تصويب قانون خدمت اجباري زنان از نگاه خيلي از منقدين ناعادلانه به نظر برسد كه جاي بحث خودش را دارد.و يا ازدواج همجنسگرايان كه مغاير با اصولمسلمانان تلقي ميگردد.  منتها نكته در اين جاست كه بسياري از امتيازات بصورت عملي در كشوري مانند افغانستان وجود ندارد و عمده ي زنان از اين آزادي ها برخوردار نيستند اگر هم در مجلس تصويب شده باشد در عمل بابسياري از فيلترهاي خانواده، جامعه و عرف و مذهب و سنت روبرو خواهند شد كه كار را براي بسياري از آنان دشوار ميسازد به همين دليل كشور نروژ ميتواند پناهگاهي امن براي دوستداران فمنيسممعتدل باشد. ليكن با وجود اين بسياري از بانواني كه مخصوصا در دهه ي اخير به اروپا و مخصوصا نروژ، مهاجر شده اند درصد بالايي از آنان كمتر پيشرفت نموده و متاسفانه نميتوانند يا نميخواهند از آزادي ها وامكانات موجود در جامعه استفاده ي كافي را ببرند كه اين عوامل را ميتوان در خود فرهنگ و جامعه جستجو نمود.   ما به برخي از اين عوامل در اين مقاله اشاره ميكنيم ؛ يكي از اين عوامل سركوب دايمي احساسات زنان از بدو تولد بعنوان دختر و جنس مونث در خانواده ميباشد. وقتي دختري ، در خانواده اي متولد ميگردد آنهم خانواده كاملا سنتي و مذهبي . در همان ابتدا ،بخاطر غالب بودن فرهنگ غلط اهميت به پسر ، دختران خودبخود از چشم والدين ميافتند  و بيشتر به دختر  بعنوان موجودي اضافي و يا نان خور اضافي نگاه ميكنند و دوم اينكه بعلت تعصبات ويژه يآميخته در خانواده و قبيله به زن ، همه حتي خودشان نگاه غيرتي بعنوان ناموس دارند و گذراندن بحرانهاي جنگهاي داخلي و خارجي اين امر را در ذهنها بمرور زمان نهادينه نموده اينكه زنان در جنگهابعنوان اهرم فشار ناموس و ضربه زدن به احساسات براي دشمن بعنوان يك غنيمت جنگي محسوب ميشود و سوم نگاه سختگيرانه  مذهب در حفظ عفاف و پوشش كه با فرهنگ و سنت آميخته شده وزنان ما را در بند برقع نموده  و برداشتهاي غلط ديني از حجاب و غيره را در جامعه تقويت كرده و به آنها ريشه هاي كاذب داده است تا جايي كه حق تحصيل را در برخي جاهها از آنان ، مخصوصا مناطق دور افتاده گرفته و اينخودبخود به جداسازي و تحقير جنسيتي منجر شده فرهنگ مرد سالاري چه در نظام خانه ي پدري كه توسط پدر و برادرها و اقارب مذكر بر دختران اعمال ميشود و توسط مادر خانواده بعنوان يك اهرمترس در ذهن دختر تشديد ميشود كه همواره بايد از پدر و برادرانش بترسد  …

Leave a Reply

error: Content is protected !!
%d bloggers like this: